خطبه های نهج البلاغه
خطبه های 1 تا 5 نهج البلاغه
نوامبر 19, 2018
دانلود خطبه های نهج البلاغه
خطبه های 26 تا 45 نهج البلاغه
نوامبر 21, 2018
خطبه های نهج البلاغه

خطبه های نهج البلاغه

خطبه های نهج البلاغه با ترجمه

خطبه های نهج البلاغه با ترجمه فارسی در این صفحه از سایت تهران لوح قرار گرفته است.

شما می توانید خطبه های 6 تا 25 نهج البلاغه را مشاهده نمایید.

خطبه شماره 6

وَ اللَّهِ لاَ اءَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْها طَالِبُها وَ يَخْتِلَها راصِدُها وَ لَكِنِّي اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِالْمُطِيعِ الْعاصِيَ الْمُرِيبَ اءَبَدا حَتَّى يأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعا عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَرا عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذا.

به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند.


خطبه شماره 7

اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَكا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاكا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ

شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت . پس ، در سينه هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگريست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد.


خطبه شماره 8

يَزْعُمُ اءَنَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ اءَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِاءَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ

مى گويد كه با دستش بيعت كرده و با دلش بيعت نكرده . دست بيعت فراپيش آورد و مدعى شد كه در دل چيز ديگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ، بايد دليل بياورد و گرنه ، به جمع ياران من كه از آنان دورى گزيده است بازگردد.


خطبه شماره 9

وَ قَدْ اءَرْعَدُوا وَ اءَبْرَقُوا، وَ مَعَ هَذَيْنِ الْاءَمْرَيْنِ الْفَشَلُ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ

همانند تندر خروشيدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اينهمه ، ترسيدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمى خروشيم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبيم و سيل روان نمى كنيم مگر آنگاه كه بباريم .


خطبه شماره 10

اءَلا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِيرَتي لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِي وَ لا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ يَعُودُونَ إِلَيْهِ.

آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است . همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است . به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند، هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.


خطبه شماره 11

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ

اگر كوه ها متزلزل شوند، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه هاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .


خطبه شماره 12

اءَ هَوى اءَخِيكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا اءَقْوَامٌ فِي اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ اءَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوى بِهِمُ الْإِيمَانُ.

پس همراه ما بوده است . ما در اين سپاه خود مردمى را ديديم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بينى گشاده گردد، بيرون آورد و دين به آنها نيرو گيرد.


خطبه شماره 13

كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاءَةِ وَ اءَتْباعَ الْبَهِيمَةِ، رَغا فَاءَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، اءَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ اءَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَاءَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا، وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.
وَ فِي رِوَايَةٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَاءَنِّي اءَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ اءَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ، وَ فِي رِوَايَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ

شما سپاهيان آن زن بوديد و پيروان آن ستور. كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد. خلق و خويتان همه فرومايگى است . پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن كس كه در ميان شما زيست كند گرفتار كيفر گناه خويش است . و آنكه از ميان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش ‍ رسيده است . گويى مسجد شما را مى بينم ، كه چون سينه كشتى است بر روى دريا، زيرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده اند.
((در روايتى چنين آمده است )): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانكه گويى مسجدتان را مى بينم كه همانند سينه كشتى سر از آب بيرون دارد. يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . (و در روايتى ) چون سينه پرنده اى بر لجّه دريا.


خطبه شماره 14

اءَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَ اءُكْلَةٌ لِآكِلٍ، وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ.

سرزمينتان به آب نزديك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد


خطبه شماره 15

وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اءَضْيَقُ.

به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان . كه در دادگرى گشايش است و آنكه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى رود، بيشتر به تنگ آيد.


خطبه شماره 16

ذِمَّتِي بِمَا اءَقُولُ رَهِينَةٌ، وَ اءَنَا بِهِ زَعِيمٌ، إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ، اءَلاَ وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّكُمْ ص ، وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى يَعُودَ اءَسْفَلُكُمْ اءَعْلاَكُمْ وَ اءَعْلاَكُمْ اءَسْفَلَكُمْ، وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا، وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا، وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً، وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ، اءَلاَ وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا اءَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ، اءَلا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْها اءَهْلُها وَ اءُعْطُوا اءَزِمَّتَهَا فَاءَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ، حَقُّ وَ بَاطِلٌ، وَ لِكُلِّ اءَهْلٌ، فَلَئِن اءَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيما فَعَلَ، وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّما وَ لَعَلَّ، وَ لَقَلَّمَا اءَدْبَرَ شَي ءٌ فَاءَقْبَلَ.
اءَقُولُ: إِنَّ فِي هذَا الْكلام الا دنى من مواقع الا حسان ما لا تبلغه ، مواقع الاستحسان ، و إ ن حظ العجب منه اءكثر من حظ العجب به ، و فيه مع الحال التي و صفنا زوائد من الفصاحة ، لا يقوم بها لسان ، و لا يطلع فجها إ نسان ،، و لا يعرف ما اءقول إ لا من ضرب في هذه الصناعة بحق ، و جرى فيها على عرق ، وَ م ا يَعْقِلُه ا إ لا الْع الِمُونَ.
و من هذه الخطبة :
شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ اءَمَامَهُ،، ساعٍ سَرِيعٌ نَجَا، وَ طَالِبٌ بَطِي ءٌ رَجا، وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوى ، الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ، عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ، وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَ إِلَيْها مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ، هَلَكَ مَنِ ادَّعَى ، وَ خ ابَ مَنِ افْتَرى ، مَنْ اءَبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ، وَ كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلاً اءنْ لا يَعْرِفَ قَدْرَهُ، لاَ يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ اءَصْلٍ، وَ لاَ يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ، فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ، وَ اءَصْلِحُوا ذ اتَ بَيْنِكُمْ، وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ، وَ لاَ يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلا رَبَّهُ، وَ لاَ يَلُمْ لاَئِمٌ إِلا نَفْسَهُ.

آنچه مى گويم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم .
آن كس كه حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد، پرهيزگاريش او را از آلوده شدن به كارهاى شبهه ناك باز مى دارد. بدانيد كه بار ديگر همانند روزگارى كه خداوند، پيامبرتان را مبعوث داشت ، در معرض آزمايش واقع شده ايد.
سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمايش ، به هم درآميخته و غربال مى شويد تا صالح از فاسد جدا گردد. يا همانند دانه هايى كه در ديگ مى ريزند، تا چون به جوش آيد، زير و زبر شوند. پس ، پست ترين شما بالاترين شما شود و بالاترينتان ، پست ترينتان . واپس ماندگانتان پيش افتند و پيشى گرفتگانتان واپس رانده شوند. به خدا سوگند، كه هيچ سخنى را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام كه من از چنين مقامى و چنين روزى آگاه شده بودم . بدانيد كه خطاكاريها همانند توسنان چموش و سركش اند كه خطاكاران را بر آنها سوار كرده اند. آن اسبان لجام گسيخته به ناگاه مى تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى كنند. و بدانيد، كه پرهيزگاريها همانند اسبان رام و نجيب اند كه پرهيزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران داده اند و آن اسبان ، سواران خود را به بهشت داخل مى كنند. حقى است و باطلى . گروهى هواداران حق اند و گروهى پيروان باطل . اگر پيروان باطل سرورى يابند چه شگفت كه از روزگاران ديرين شيوه چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا، روزگارى رسد كه افزون گردد، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار ديگر روى بنمايد.
من مى گويم : قسمت آخر اين سخن به پايه اى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد. آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد. با توصيفى كه از آن كرديم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هيچ زبانى را ياراى بيان آن است و نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . اين ادعاى مرا درنيابد و نشناسد، مگر كسى كه در اين صناعت حظّى وافرش باشد و در اين مضمار خود، تاخت و تازى كرده باشد. و جز خردمندان آن را درنيابند.
و هم از اين خطبه :
همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند. مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اينان رهايى يافتند. مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند. اينان را نيز اميد رهايى هست و مردمى هستند، كه در كارها قصور مى ورزند و تقصير مى كنند، اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند. اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتاده اى و اگر به دست چپ گرايى ، باز هم ، به گمراهى افتاده اى . پس راه ميانه را در پيش گير كه رهايى در همان است .
قرآن كتاب باقى مانده و نشانه هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسير حركت سنت است و سرانجام نيكو بدان بازگردد. هر كس كه ادعا كند، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستيزد، خود تباه شود. نادان را در نادانى همين بس ، كه مقدار خويش نمى شناسد. ستونى كه بر بنيان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نريزد و كشته اى كه به آب تقوا سيراب گردد، تشنه نماند. در خانه هاى خود آرام گيريد و با يكديگر طريق آشتى سپاريد. از گناهان خود توبه كنيد. هيچ ستاينده اى جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامت كننده اى نبايد جز خود را ملامت نمايد.


خطبه شماره 17

إ نَّ اءَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلى اللَّهِ رَجُلاَنِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إ لى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلاَلَةٍ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالُّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلُّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ، وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً، مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْاءُمَّةِ، غَارٌ فِي اءَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ اءَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِما وَ لَيْسَ بِهِ.
بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعٍ، مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ، حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ، وَ اَكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيا ضَامِنا لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلى غَيْرِهِ، فَإ نْ نَزَلَتْ بِهِ إ حْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّاءَ لَها حَشْوا رَثّا مِنْ رَاءْيِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ، فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ، لاَ يَدْرِي اءَصابَ اءَمْ اءَخْطَاءَ.
فَإ نْ اءَصابَ خَافَ اءَنْ يَكُونَ قَدْ اءَخْطَاءَ، وَ إ نْ اءَخْطَاءَ رَجا اءَنْ يَكُونَ قَدْ اءَصَابَ، جَاهِلٌ خَبّاطُ جَهَالاَتٍ، عَاشٍ رَكّابُ عَشَواتٍ، لَمْ يَعَضَّ عَلَى الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ، يَذْرِى الرِّواياتِ إ ذْراءَ الرِّيحِ الْهَشِيمِ، لاَ مَلِي ءٌ وَ اللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ وَ لا هُوَ اءَهْلٌ لِما فُوِّضَ إ لَيْهِ لاَ يَحْسَبُ الْعِلْمَ فِي شَي ءٍ مِمَّا اءَنْكَرَهُ، وَ لا يَرى اءَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مِنْهُ مَذْهَبا لِغَيْرِهِ، وَ إ نْ اءَظْلَمَ عَلَيْهِ اءَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ.
تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّماءُ، وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوارِيثُ، إ لَى اللَّهِ اءَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالاً، وَ يَمُوتُونَ ضُلّالاً، لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ اءَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إ ذَا تُلِيَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَ لاَ سِلْعَةٌ اءَنْفَقُ بَيْعا وَ لا اءَغْلى ثَمَنا مِنَ الْكِتَابِ إ ذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لاَ عِنْدَهُمْ اءَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لا اءَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ.

دشمن ترين مردم در نزد خدا، دو كس باشند. يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت آميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى خواند. فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود. از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشانده اند، رخ بر مى تابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش ‍ به او اقتدا مى كنند، گمراه مى سازد. بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد. ديگرى ، كسى است كه كوله بار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى بيند. جمعى كه به ظاهر آدمى اند، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش ‍ بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بى فايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد. در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درمانده اند برايشان آشكار سازد. اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از راءى خويش مهيا كند، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه اى مى بافد، در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند راءيى كه داده صواب است يا خطا. اگر صواب باشد، بيمناك است كه مبادا خطا باشد. و اگر خطا باشد، اميد مى دارد كه آنچه گفته صواب باشد. نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند. هرگز در علمى حكم قطعى نراند.
روايات را بر باد مى دهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى شود حكمى صادر كند. شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد. و نمى پندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى بيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را راءى و نظرى بود. اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند، زيرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مى آورند. ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مى نالند. به خداوند شكوه مى كنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند. در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود. و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد. هيچ چيز را زشت تر از كار نيك نمى دانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمى شمارند.


خطبه شماره 18

تَرِدُ عَلى اءَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْاءَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَاءْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيها بِخِلاَفِهِ، ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ إ مَامِهِمُ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آراءَهُمْ جَمِيعا، وَ إ لَهُهُمْ واحِدٌ، وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ، اءَ فَاءَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعالى بِالاِخْتِلاَفِ فَاءَطَاعُوهُ؟ اءَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟ اءَمْ اءَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِينا نَاقِصا فَاسْتَعانَ بِهِمْ عَلَى إ تْمَامِهِ؟ اءَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ اءَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ اءَنْ يَرْضَى ؟ اءَمْ اءَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ دِينا تَامّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ اءَدَائِهِ؟ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: م ا فَرَّطْن ا فِي الْكِت ابِ مِنْ شَي ءٍ وَ قالَ: فِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَي ءٍ وَ ذَكَرَ اءَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضا، وَ اءَنَّهُ لَا اخْتِلافَ فِيهِ، فَقالَ سُبْحانَهُ وَ لَوْ ك انَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّ هِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلا فا كَثِيرا وَ إ نَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ اءَنِيقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لا تَفْنى عَجَائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَ لا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إ لا بِهِ.

در حكمى از احكام ، به نزد يكى از ايشان مسئله اى مى آيد، به راءى خود حكمى مى دهد. سپس ، آن مسئله را عينا نزد ديگرى مى برند، به خلاف راءى پيشين راءيى مى دهد. سپس قاضيان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ايشان را صواب مى شمارد. خدايشان يكى است و پيامبرشان يكى است و كتابشان يكى . آيا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مى برند يا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصيان مى ورزند؟ آيا خداوند دينى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش يارى خواسته يا در آوردن دين ، با خدا شريك بوده اند و اكنون بر آنهاست كه راءى دهند و بر خداست كه به راءيشان راضى شود؟ يا خداى سبحان ، دينى كامل فرستاده ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزيده ؟ و حال آنكه مى گويد:
((ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشته ايم ،)). يا: ((در آن بيان هر چيزى است )) و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مى كند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، ((اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مى يافتند)). قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد. و تاريكى جز بدان از ميان نرود.


خطبه شماره 19

مَا يُدْريكَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي ؟ عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ، حَائِكٌ ابْنُ حَائِكٍ، مُنَافِقٌ ابْنُ كَافِرٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ اءَسَرَكَ الْكُفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلاَمُ اءُخْرى فَما فَدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُما مَالُكَ وَ لاَ حَسَبُكَ! وَ إ نَّ امْرَأً دَلَّ عَلى قَوْمِهِ السَّيْفَ، وَ ساقَ إ لَيْهِمُ الْحَتْفَ، لَحَرِيُّ اءَنْ يَمْقُتَهُ الْاءَقْرَبُ، وَ لا يَأْمَنَهُ الْاءَبْعَدُ.
اءقُولُ: يُرِيدُ ع اءَنَّهُ اءُسِرَ فِي الْكُفْرِ مَرَةً، وَ فِي الا سْلامِ مَرَّةً. وَ اءَمَا قَوْلُهُ ع ((دَلَّ عَلى قَوْمِهِ السَّيْفَ)) فَاءَرادَ بِهِ حَديثا كانَ لِلا شْعَثِ مَعَ خالِدِ بْنِ الْوَليدِ بِاليَمامَةِ، غَرَّ فِيهِ قَوْمَهُ، وَ مَكَرَ بِهِمْ حَتَى اءَوْقَعَ بِهِمْ خالِدْ، وَ كانَ قَوْمُهُ بَعْدَ ذلِكَ يُسَمُّونَهُ عُرْفَ النارِ، وَ هُوَ اسْمٌ لِلغادِرِ عِنْدَهُمْ.

تو چه دانى ، كه چه چيز به سود من است و چه چيز به زيان من . لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت كنندگان . اى كه خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مى بافته ايد. اى منافق فرزند كافر. به خدا سوگند، كه يك بار در زمان كافريت به اسارت افتاده اى و يك بار در زمان مسلمانيت ، و در هر بار نه توانگريت تو را از بند اسارت رهانيد و نه جاه و منزلتت . مردى كه شمشيرهاى كين را بر قوم خود رهنمون شود و مرگ را بر سر آنان راند، سزاوار است ، كه خويشاوندانش دشمن دارند و بيگانگان از شر او ايمن ننشينند.
من مى گويم : ((عبارت مردى كه شمشير كين را بر قوم خود رهنمون شود)) اشارت است به ماجراى اشعث با خالد بن وليد در يمامه . اشعث قوم خود را بفريفت و بر آنها مكر كرد و خالد از آنان كشتار بسيار كرد. از آن پس ، قوم اشعث او را ((عرف النّار)) مى ناميدند و اين نام را به كسى دهند كه بر آنها غدر كرده باشد.


خطبه شماره 20

فَإ نَّكُمْ لَوْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اءَطَعْتُمْ، وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا، وَ قَرِيبٌ ما يُطْرَحُ الْحِجَابُ، وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إ نْ اءَبْصَرْتُمْ، وَ اءُسْمِعْتُمْ، إ نْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُمْ إ نِ اهْتَدَيْتُمْ، بِحَقِّ اءَقُولُ لَكُمْ:
لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إ لا الْبَشَرُ.

هر آينه ، اگر مى ديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديده اند، بيتابى مى نموديد و وحشت بر شما چيره مى شد. (و آنچه را ناشنيده مى گرفتيد، مى شنيديد) و سر به فرمان خدا مى آورديد. ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ ديده اند، اكنون از چشم شما پنهان است و بزودى پرده هاى بالا خواهد رفت . آن حقايق را به شما نيز نشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد. شما را راه نمودند، ولى ره يافتن نخواستيد. براستى مى گويم كه :
عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى بايد دورى جوييد شما را منع كردند و پس از ملائكه ، كه رسولان آسمان اند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننمايد.


خطبه شماره 21

21 و من خطبه له عليه السلام [11] و هي کلمه جامعه للعظه و الحکمه [12] فان الغايه امامکم ، و ان وراءکم الساعه تحدوکم تخففوا تلحقوا، [1] فانما ينتظر باولکم آخرکم [2] قال السيد الشريف : اقول : ان هذا الکلام لو وزن بعد کلام الله سبحانه و بعد کلام رسول الله صلي الله علي و آله بکل کلام لمال به راجحا ، و برز عليه سابقا قوله عليه السلام : [[ تخففوا تلحقوا ] ] فما سمع کلام اقل منه مسموعا و لا اکثر منه محصولا ، و ما ابعد غورها من کلمه و انقع نطفتها من حکمه و قد نبهنا في کتاب [[ الخصائص ] ] علي عظم قدرها و شرف جوهرها

[11] سبکبار شويد تا به قافله برسيد [12] رستاخيز و قيامت در برابر شما است و مرگ همچنان شما را مي راند سبکبار شويد تا به قافله برسيد [1] پيشينيان شما در انتظار عقب ماندگان هستند . [2] مرحوم سيدرضي مي گويد : اين سخن امام پس از سخن خدا و پيغمبر ( ص ) با هر سخني سنجيده شود بر آن برتري خواهد داشت و از آن پيشي خواهد گرفت و اما جمله تخففوا تلحقوا : [ سبکبار شويد تا به قافله برسيد ] کلامي کوتاهتر و پر معني تر از آن شنيده نشده چه کلمه ژرف و عميقي ؟ چه جمله پر معني و حکمت آميزي است که تشنگي دانش را برطرف مي کند ؟ ما عظمت و شرافت اين جمله را در کتاب خود به نام الخصائص بيان کرده ايم.


خطبه شماره 22

و من خطبه له عليه السلام [3] حين بلغه خبر الناکثين ببيعته و فيها يذم عملهم و يلزمهم دم عثمان و يتهددهم بالحرب ذم الناکثين [4] الا و ان الشيطان قد ذمر حزبه ، و استجلب جلبه ، [5] ليعود الجور الي اوطانه ، و يرجع الباطل الي نصابه [6] و الله ما انکروا علي منکرا ، و لا جعلوا بيني و بينهم نصفا دم عثمان [7] و انهم ليطلبون حقا هم ترکوه ، و دما هم سفکوه : [8] فلئن کنت شريکهم فيه فان لهم لنصيبهم منه ، و لئن کانوا ولوه دوني ، [9] فما التبعه الا عندهم ، و ان اعظم حجتهم لعلي انفسهم ، يرتضعون اما قد فطمت ، [10] و يحيون بدعه قد اميتت يا خيبه الداعي من دعا [11] و الام اجيب و اني لراض بحجه الله عليهم و علمه فيهم التهديد بالحرب [1] فان ابوا اعطيتهم حد السيف و کفي به شافيا من الباطل ، و ناصرا للحق [2] و من العجب بعثهم الي ان ابرز للطعان و ان اصبر للجلاد [3] هبلتهم الهبول لقد کنت و ما اهدد بالحرب ، و لا ارهب بالضرب [4] و اني لعلي يقين من ربي ، و غير شبهه من ديني

[3] آنگاه که خبر پيمان شکنان به او رسيد اين خطبه را ايراد فرمود : [4] آگاه باشيد شيطان حزب و طرفداران خويش را بسيج کرده و سپاه خود را گرد آورده است [5] تا بار ديگر ستم را به جايش برگرداند و باطل را به جايگاه نخستينش بازفرستد . [6] بخدا سوگند آنها هيچ منکري از من سراغ ندارند انصاف را بين من و خود حاکم نساختند . [7] آنها حقي را مطالبه مي کنند که خود آن را ترک گفته اند انتقام خوني را مي خواهند که خود ريخته اند [8] اگر [ در ريختن اين خون ] شريکشان بوده ام پس آنها نيز سهيمند و اگر تنها خودشان مرتکب شده اند [9] کيفر مخصوص آنها است . مهمترين دليل آنان به زيان خودشان تمام مي شود از پستاني شير مي خواهند که مدتها است خشکيده [10] بدعتي را زنده مي کنند که زمانها است از بين رفته . چه دعوت کننده اي ؟ [11] و چه اجابت کنندگاني ؟ من به کتاب خدا و فرمانش درباره آنها راضيم . [1] اما اگر از آن سر باززنند لبه شمشير تيز را در اختيار آنها قرار مي دهم و اين کار براي درمان باطل و ياري حق کفايت مي کند [2] شگفتا از من خواسته اند که در برابر نيزه هاشان حاضر گردم و در مقابل شمشير آنان شکيبائي ورزم [3] سوگواران در سوگشان بگريند من کسي نبودم که به نبرد تهديد شوم و يا از ضرب شمشير بهراسم [4] من به پروردگار خويش يقين دارم و در دين و آئين خود گرفتار شک و ترديد نيستم


خطبه شماره 23

و من خطبه له عليه السلام [5] و تشتمل علي تهذيب الفقراء بالزهد و تاديب الاغنياء بالشفقه تهذيب الفقراء [6] اما بعد ، فان الامر ينزل من السماء الي الارض کقطرات المطر [7] الي کل نفس بما قسم لها من زياده او نقصان ، [8] فان راي احدکم لاخيه غفيره في اهل او مال او نفس فلا تکونن له فتنه ، [9] فان المرء المسلم ما لم يغش دناءه تظهر فيخشع لها اذا ذکرت ، و يغري بها لئام الناس ، [10] کان کالفالج الياسر الذي ينتظر اول فوزه من قداحه توجب له المغنم ، و يرفع بها عنه المغرم [11] و کذلک المرء المسلم البري ء من الخيانه ينتظر من الله احدي الحسنيين : [12] اما داعي الله فما عند الله خير له ، و اما رزق الله فاذا هو ذو اهل و مال ، و معه ذينه و حسبه [13] و ان المال و البنين حرث الدنيا ، و العمل الصالح حرث الاخره ، [14] و قد يجمعها الله تعالي لاقوام ، فاحذروا من الله ما حذرکم من نفسه ، [1] و اخشوه خشيه ليست بتعذير ، و اعملوا في غير رياء و لا سمعه ، [2] فانه من يعمل لغير الله يکله الله لمن عمل له [3] نسال الله منازل الشهداء ، و معايشه االسعداء و مرافقه الانبياء [4] تاديب الاغنياء [5] ايها الناس ، انه لا يستغني الرجل و ان کان ذا مال عن عترته ، [6] و دفاعهم عنه بايديهم و السنتهم ، و هم اعظم الناس حيطه من ورائه ، [7] و المهم لشعثه ، و اعطفهم عليه عند نازله اذا نزلت به [8] و لسان الصدق يجعله الله للمرء في الناس خير له من المال يرثه غيره [9] و منها : الا لا يعدلن احدکم عن القرابه يري بها الخصاصه [10] ان يسدها بالذي لا يزيده ان امسکه و لا ينقصه ان اهلکه ، [11] و من يقبض يده عن عشيرته ، فانما تقبض منه عنهم يد واحده ، [12] و تقبض منهم عنه ايد کثيره ، و من تلن حاشيته يستدم من قومه الموده [13] قال السيدالشريف : اقول : الغفيره ها هنا الزياده و الکثره من قولهم للجمع الکثير الجم الغفيروالجماء الغفير و يروي [[ عفوه من اهل او مال ] ] و العفوه : الخيار من الشي ء ، يقال : اکلت عفوه الطعام ، اي خياره و ما احسن المعني الذي اراده عليه السلام بقوله : [[ و من يقبض يده عن عشيرته ] ] الي تمام الکلام ، فان الممسک خيره عن [ نهج البلاغه م 5 ] عشيرته انما يمسک نفع يد واحده ، فاذا احتاج الي نصرتهم ، و اضطر الي مرافدتهم ، قعدوا عن نصره ، و تثاقلوا عن صوته ، فمنع ترافد الايدي الکثيره ، و تناهض الاقدام الجمه

[5] از سخناني است که امام ايراد فرموده است در آن فقرا را به زهد و ثروتمندان را به محبت سفارش مي کند . مواهب الهي متناسب با استعدادها است : [6] مواهب الهي همچون قطره هاي باران از آسمان به زمين مي بارد [7] و به هر کس سهمي زياد يا کم مي رسد [8] بنابراين هنگامي که يکي از شما براي برادر خود برتري در مال و همسر و فرزند ببيند نبايد موجب فتنه گردد [ و بر او حسد و رشک برد ] [9] زيرا مسلمان تا وقتي که دست به عمل پستي نزده که از آشکارشدنش شرمنده باشد و مردم پست آن را وسيله هتک حرمتش قرار دهند [10] به مسابقه دهنده ماهري مي ماند که منتظر است در همان دور اول ببرد و ضرري نبيند [11] همچنين مسلماني که از خيانت به دور باشد انتظار دارد يکي از دو خوبي نصيبش گردد : [12] يا عمر او پايان يافته و دعوت الهي فرارسد و آنچه خداوند در آخرت برايش مهيا کرده بهتر است و يا خداوند او را روزي دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد در عين اينکه دين و شخصيت خود را نگاهداشته است . [13] [ اما بدانيد ] ثروت و فرزندان کشته هاي اين جهانند و عمل صالح و نيک زراعت آخرت است [14] و گاهي خداوند اين هر دو را به افرادي مي بخشد . آنچه خداوند اعلام خطر کرده است برحذر باشيد 000 [1] و از خداوند بترسيد بطوري که به گناهي که نياز به عذرخواهي دارد آلوده نشويد و در کارها ريا و تظاهر و خودنمائي به خرج ندهيد [2] چون هر کس کاري براي غير خدا انجام دهد خداوند او را به همان کس وامي گذارد . [3] از خدا ميخواهيم که درجات شهيدان ، و زندگي سعادتمندان ، و همنشيني پيامبران را به ما عنايت کند [4] هيچکس از بستگانش بي نياز نيست : [5] اي مردم انسان هر اندازه که ثروتمند باشد از بستگان و اقوام خود بي نياز نيست [6] که از وي با زبان و دست دفاع کنند خويشاوندان بزرگترين گروهي هستند که از انسان پشتيباني مي کنند [7] و پراکندگي و ناراحتي او را از بين مي برند در آن هنگام که حادثه اي پيش آيد آنها نسبت به او پرعاطفه ترين مردمند 000 [8] نام نيک و معروفيت به پاکي را که خداوند عطا فرمايد بهتر از ثروتي است که کسي براي ديگران به ارث مي گذارد . [9] و قسمتي ديگر از اين خطبه است : آگاه باشيد نبايد از بستگان بينواي خود روبرگردانيد [10] و از آنان چيزي را دريغ کنيد که نگاهداشتنش زيادي نمي آورد و از بين رفتنش کمبودي ايجاد نمي نمايد [11] آنکس که دست دهنده خويش را از بستگانش بازدارد تنها يک دست از آنها باز داشته [12] اما از خويشتن دستهاي فراواني برگرفته است ولي آن کس که بال محبت را بگستراند دوستي اقوامش ادامه خواهد يافت . [13] سيدرضي رحمه الله عليه مي فرمايد : الغفيره در اينجا به معني کثرت و فراواني است چنانکه جمعيت زياد را عفوه من اهل او مال بوده است و عفوه به معني نمونه خوب است از ميان يک جنس که انتخاب شود چنانکه گفته مي شود : اکلت عفوه الطعام يعني قسمتهاي خوب غذا را خوردم . و چه عالي است مطلبي که امام ( ع ) در جمله : و من يقبض يده عن عشيرته 000 تا آخر سخن ايراد کرده است 000 زيرا کسي که يکيهاي خود را از بستگانش قطع کند تنها يک ياور از آنها گرفته است ولي هنگامي که نياز و احتياج شديد به ياري آنان داشت آنها به نداي او پاسخ نمي گويند پس خود را از ياوران بسياري محروم ساخته است


خطبه شماره 24

و من خطبه له عليه السلام [1] و هي کلمه جامعه له ، فيها تسويغ قتال المخالف ، و الدعوه الي طاعه الله ، و الترقي فيها لضمان الفوز [2] و لعمري ما علي من قتال من خالف الحق ، و خابط الغي ، [3] من ادهان و لا ايهان فاتقوا الله عباد الله ، و فروا الي الله من الله ، [4] وامضوا في الذي نهجه لکم ، و قوموا بما عصبه بکم ، [5] فعلي ضامن لفلجکم آجلا ، ان لم تمنحوه عاجلا

[1] يکي از سخناني است که امام ( ع ) ايراد فرموده و در آن اجازه جنگ با دشمنان خداوند آمده است سستي در مبارزه با گمراهان روا نيست : [2] به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهي غوطه ورند [3] آني مدارا و سستي نمي کنم پس اي بندگان خدا از خدا بترسيد و از خدا به سوي خدا فرار کنيد [ از غضبش به سوي رحمتش ] [4] و از راهي که به سوي شما گشوده برويد و به آنچه از وظائف براي شما تعيين کرده است قيام نمائيد [5] اگر چنين کنيد علي ضامن پيروزي شما است و اگر امروز به آن نرسيد در آينده به آن خواهيد رسيد .


خطبه شماره 25

و من خطبه له عليه السلام [6] و قد تواترت عليه الاخبار باستيلاء اصحاب معاويه علي البلاد ، و قدم عليه عاملاه علي اليمن ، و هما عبيد الله بن عباس و سعيد بن نمران لما غلب عليهما بسر بن ابي ارطاه ، فقام عليه السلام علي المنبر ضجرا بتثاقل اصحابه عن الجهاد ، و مخالفتهم له في الراي ، فقال : [7] ما هي الا الکوفه ، اقبضها و ابسطها ، ان لم تکوني الا انت ، [8] تهب اعاصيرک فقبحک الله و تمثل يقول الشاعر : [1] لعمر ابيک الخير يا عمرو انني علي و ضر و من ذا الاناء قليل ثم قال عليه السلام : [2] انبئت بسرا قد اطلع اليمن ، و اني و الله لاظن ان هؤلاء القوم سيدالون منکم [3] ] باجتماعهم علي باطلهم ، و تفرقکم عن حقکم ، [4] و بمعصيتکم امامکم في الحق و طاعتهم امامهم في الباطل ، [5] و بادائهم الامانه الي صاحبهم و خيانتکم و بصلاحهم في بلادهم و فسادکم [6] فلو ائتمنت احدکم علي قعب لخشيت ان يذهب بعلاقته [7] اللهم اني قد مللتهم و ملوني ، و سئمتهم و سئموني فابدلني بهم خيرا منهم ، [8] و ابدلهم بي شرا مني ، اللهم مث قلوبهم کما يماث الملح في الماء ، [9] اما و الله لوددت ان لي بکم الف فارس من بني فراس بن غنم [10] هنالک ، لو دعوت ، اتاک منهم فوارس مثل ارميه الحميم [11] ثم نزل عليه السلام من المنبر [12] قال سيد الشريف : اقول : الارميه جمع رمي و هو السحاب ، و الحميم ها هنا : وقت الصيف ، و انما خص الشاعر سحاب الصيف بالذکر لانه اشد جفولا ، و اسرع خفوفا ، لانه لا ماء فيه ، و انما يکون السحاب ثقيل السير لامتلائه بالماء ، و ذلک لا يکون في الاکثر الا زمان الشتاء ، و انما اراد الشاعر و صفهم بالسرعه اذا دعوا ، و الاغاثه اذا استغيثوا ، و الدليل علي ذلک قوله : [[ هنالک ، لو دعوت ، اتاک منهم ] ]

[6] هنگامي که اخبار متواتري به امام ( ع ) رسيد که اصحاب معاويه برپاره اي از بلاد استيلا يافته اند و عبدالله بن عباس و سعيدبن نمران فرمانداران امام در يمن پس از شکست از بسربن ابي ارطاه به نزد امام برگشتند امام ( ع ) براي توبيخ اصحابش به خاطر کندي در جهاد و مخالفت با دستورات به منبر رفت و سخنان ذيل را ايراد فرمود : [7] [ در حقيقت با اين روشي که شما در پيش گرفته ايد ] غير از کوفه در دست من نيست که آن را بگشايم يا ببندم اما اي کوفه اگر تنها تو [ سرمايه من در برابر دشمن ] باشي [8] آنهم با اين همه طوفانها چهره ات زشت باد [ و مي خواهم که نباشي ] پس از آن به قول شاعر متمثل شد : [ که تقريبا فارسي آن چنين مي شود : ] [1] به جان پدرت سوگند اي عمرو که سهم اندکي از پيمانه و طرف دارم [2] سپس فرمود : به من خبر رسيده که بسر بر يمن تسلط يافته سوگند بخدا مي دانستم اينها بزودي بر شما مسلط خواهندشد [3] زيرا آنان در ياري از باطلشان متحدند و شما در راه حق متفرقيد [4] شما به نافرماني از پيشواي خود در مسير حق برخاسته ايد ولي آنها در باطل خود از پيشواي خويش اطاعت مي کنند [5] آنها نسبت به رهبر خود اداي امانت مي کنند و شما خيانت ،آنها در شهرهاي خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد . [6] اگر من قدحي را به عنوان امانت به يکي از شما بسپارم از آن بيم دارم که بند آن را بدزدد . [7] بارالها [ از بس نصيحت کردم و اندرز دادم ] آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز مرا خسته کردند من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند به جاي آنان افرادي بهتر به من مرحمت کن [8] و به جاي من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما . خداوندا دلهاي آنها را آب کن همانطور که نمک در آب حل مي شود [9] آگاه باشيد بخدا سوگند دوست داشتم به جاي شما هزار سوار از بني فراس بن غنم داشته باشم [ تا با کمک آنها دشمنان را بر سر جاي خود مي نشاندم آنها چنانند که شاعر گفته ] : [10] چون آن ابر سريع السير کم آب پي دشمن کشي بي صبر و بي تاب [11] سپس از منبر فرود آمد . [12] سيدرضي مي گويد : ارميه جمع رمي به معني ابر است و حميم به معني فصل گرما و تابستان مي باشد و اينکه شاعر آنها را به ابرهاي تابستان تشبيه کرده براي اين است که آنها سبکبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب کم است و ابرهاي سنگين به خاطر تراکم بخار و پر آب بودنشان به کندي حرکت مي کنند و اين اکثر در زمستان يافت مي شود شاعر خواسته است با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و کمک آنها را به هنگام استمداد منعکس سازد


595 views

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *