احادیث مهدوی
احادیث مهدوی
تیر ۱۹, ۱۳۹۷
مقالات مهدوی
مقالات مهدوی
تیر ۲۰, ۱۳۹۷
اشعار مهدوی

اشعار مهدوی

[تعداد: 1    میانگین: 3/5]

اشعار مهدوی

فقط دليل جدايي ز تو گناه من است      ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است
هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم   كه نام تو گل زهرا دليل راه من است
ببين كه روز سپيدم ز هجر تو شام است   بيا و نور فكن كه چهره تو ماه من است
جدايي از تو بلايي عظيم و جانكاه است  گواه قلب حزين سردي نگاه من است
بگو به آن دو ملك در سياهي قبرم      كه اين غلام قديمي بارگاه من است

****

داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟   توفان ببين به پهنه دريا چه مي‌کند

آشفته ام چو موج به درياي زندگي   آشفتگي ببين به دل ما، چه مي‌کند

يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا   در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند

دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام     بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟

بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل    آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند

طاووس کبریایی، ای هدیه خدایی تو دیدینی‎ترینی، ای دیدنی کجایی؟

هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت    خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی

ای آسمان اول، ای سایبان آخر    ای چشم چشمه عشق، رحمی به بینوایی

آرام‎تر که من هم با کودکان بیایم  پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی

 

****

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی   یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده   با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید   گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من   با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد   كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا   كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

كاش یك روز رضایی ز وفا   مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

“سید عبدالحسین رضایی نیشابوری”

****

جـمــعــه هـا طـبــع مـن احــساس تــغـزل دارد   نــاخــودآگـاه بــه سمـت تـــو تـمایـل دارد

بی تو چنــدیـــست که در کار زمــیـن حــیرانم   مانـده ام بی تـو چرا باغـچه ام گـل دارد

شایـد ایـن باغــچه ده قـرن به اســتقبــالت   فــرش گسـتـرده و در دســت گلایــل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز   مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد

کودکی فـال فروش است و به عشــقـت هـر روز   می خـــرم از پــسرک هـر چه تـفــال دارد

یــازده پـله زمــین رفـت بــه سـمــت مــلکوت   یــک قـدم مانــده زمـیـن شــوق تکامـل دارد

هـیــچ سـنگی نـشـــود سـنگ صـبورت، تـنـــها   تکیـــه بــر کــعـبــه بــزن، کـعــبه تــحـمــل دارد…

( شــــاعـــر ســیـدحــمیــدرضــابـرقـعی)

*****

مولاي من وقت آمدنت دير شد بـيــا   اين دل در انتظار تـو پيـر شد بـيـــــا

ديدم به خواب امدي از جاده هاي دور   گفتم دلم ؛ خواب تو تعبير شد بـيـــــــا

اين جمعه هم گذشت ، وليكن نيامدي   آيات غربتم همه تفسير شد بـيـــــــــا

گفتي كه پاك كن دلت ازهرچه غير ماست   قلبم به احترام تو تطهير شد بـيــــــــا

هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم   عكست ميان آينه تصوير شد بـيــــــــا

در دفترم به ياد تو نرگس كشيده ام   نرگس هم از فراق تو دلگير شد بـيــا

****

90 views

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *